کسی تو را پیدا میکند...
سلام به روی ماه نشسته ی همه ی گلای گل دوس جونیم
خوف که میباشین؟
من نيستم خوف ولي!
مگه آدم بعده کلی ضد حال از جمله:
دو روز پشت سر هم مدرسه رفتن
کلی زیست خوندن
بهم ریختن موهای ایمویی
و مهمتر از همه: بیدار شدن به زور تو صبح جمعه؛
میتونه خوف هم باشه؟؟؟!!!
حالا مشكلي نيس
فداي سرتون با موهاي خوشگلش
تنها حال اساسي كه تو اين دو روزه مدرسه رفتن كردم اين بودش كه تو كلاس با ۳تا از دوس جونام كنار هم مي شينيم
البته اين يه مورد هم فقط تا زماني به ضد حال تبديل نشده كه سركار خانم...معاون محترم تشريف نيارن تو كلاسمون و عين كلاس اولي ها از همديگه جدامون نكنن
حالا ما كه دستمون به دعاست
شما هم برامون دعا كنيد
حسم اصلا نوشتن نداره ديگه
يه شعر خومجله خوشجوله خوكشل از سيلور استاين ميذارم:
كسي تو را پيدا ميكند
هرچقدر خودت را از آفتاب پنهان كني
هرچقدر كه پنجره ها را ببندي
هر چقدر كه پشت ديوار ها پناه بگيري
هرچقدر كه چشمانت را ببندي
بالاخره كسي تو را پيدا ميكند
هرچقدر كه اسم آدم ها را از دفترت خط بزني
هرچقدر كه سيم هاي تلفن را بكشي
هرچقدر كه عكس هاي قديمي را پاره كني
بالاخره كسي پيدا مي شود
كه تو را پيدا كند...
پشت يك پنجره
يا ته يك كوچه
ويا مچاله در ميان يك عكس كهنه
آخر سر كسي تو را پيدا ميكند
دوستاي گلم مواظب خودتون باشين
درساتونم خوب بخونين
دوستتون ميدالم
باباي
ميگ ميگ...
وييييييييژژژژژژ....
اين وبلاگه منه، صبا