education!
فكرتون جاي زياد دوري نره
مدرسه هاي خودمونو ميگم
هرچي به قول خودشون سطح علمي مدرسه هاشون بالاتر؛ آموزششون چرت تر و مزخرف تر
ميخوان نخبه تربيت كنن ميان چيكار ميكنن يه عده رو جمع ميكنن چشم و گوششون رو مي بندن كه نه چيزي ببينه و نه بشنوه
بعد تو يه محيط كاملا قرنطينه نگه ميدارنش
اونوقت از يه انسان يه چيزي شبيه ربات درست ميكنن كه فقط اكسيژن تلف ميكنه
و واي به روزي كه چشم و گوش يارو باز بشه و ببينه تو چه دنيايي زندگي ميكنه
ميشه يه عقده اي به تمام معنا و آخرشم حتما به جايي ميرسه كه مرگش رو به زنده بودن ترجيح بده
فكر نكنين اومدم مثلا يه مطلبي شبيه يه مقاله انتقادي بنويسم
اومدم مشكل خودم رو بگم
مشكلي كه توش غرق شديم و نجات پيدا كردنمون يه چيزي تقريبا در حد محاله
بياين فكر كنيم به اين كه از زندگيمون چي فهميديم؟
چند سال اولش كه هر چي بوده الان چيزي يادمون نيس
از وقتي مدرسه رفتيم همش استرس نمره و نكنه كم بگيرم و...
تا ميايم چشم باز كنيم و روال ياد گرفتن درس هاي دبستان دستمون بياد شديم كلاس پنجم و اضطراب برا قبولي تو تيزهوشان و نمونه دولتي و ...
سه سال راهنمايي رو هم باز با ترس و لرز نمره ميگذرونيم
و باز هم قبولي تو نمونه دولتي و تيزهوشان و امثالهم ميشه بزرگنرين دغدغه مون
طوري كه خود من وقتي سوم راهنمايي بودم با خودم شرط بسته بودم يا بايد يكي از اين مدرسه ها قبول بشم يا خودمو بكشم
به دبيرستان كه ميرسيم تازه مي فهميم چه آرزوي مزخرفي داشتيم...
يه مدرسه كه چند نفر از كسايي كه كلي تو زندگي هاي خودشون كمبود داشتن جمع شدن و منتظرن تلافي همه بدبختي هاي زندگيشونو سر ما خالي كنن
اينو چون خودم به عينه دارم مي بينم ميگش: يكي كه از دست دختر خودش كه چند سالي هم از ما بزرگتره شاكيه مياد و ميشه معاون
دخترش هم كه زهار ماشاالله كلي تو رابطه با جنس مخالف آروزيي برآورده نشده نداره
طوري كه به لطف ايشون همه آقايونه شهر مدرسه با اين اسم ميشناسن كه مامان ايشون معاون اونجاست
حالا مامانه چيكار ميكنه:
هر آتوي كوچيكي كه از دختراي مدرسه دستش مي افته با كلي خوشحالي طوري كه تا اوج چشماش ميشه حس خوبي كه داره رو فهميد؛ مياد دونه به دونه به اوليا زنگ ميزنه و نه يكي كه صدتا هم ميذاره روش و اطلاع رساني در حد المپيك ميكنه!
اين مدرسه ي ماست...
از اين بديهاش كه بگذريم تنها مدرسه اي هستش كه توش جو درس داره
شايد از نزديك دبيرستان هاي ديگه رو نديده باشيم ولي يه دوستي آشنايي داريم كه بهمون بگن چه خبره تو مدرسه شون
اصلا به نظرشون واسه يه دختر خانم 17 ساله بده كه عين بچه هاي كلاس اولي كتاب بگيره دستش و درس بخونه...
هر چي بگم كه چيزي از شاكي بودنم كم نميشه
حداقلش اينه كه يه خورده دل خودم خنك بشه!
ميان تو اين وضع و بدبختي دوره هاي آموزشيمونو تكميل ميكنن
حالا وقته گذشت از تنگ ترين نقطه ي قيف تحصيلي! يعني كنكوره
كنكور كه حتي موقع حرف زدن ازش مو به تنمون سيخ ميشه
از اين قيف تحصيلي كه به هزار مصيبت بگدريم ميشيم دانشجو و يهو فضا با فضايي كه ما تا اون روز توشدرس ميخونديم فرق ميكنه
يه جايي كه ديگه نه كسي هست ازت هر روز درس بپرسه و آخر هر زنگ نمره هات برا اوليا گزارش بده
جايي كه تا دلت بخواد دختر و پسر كنار هم باشن
خداييش اينو الان همه ميدونن كه هر چي فساده از يه همچين جايي شروع ميشه
اونوقت از وضع يه جامعه ي مثلا اسلامي شاكي هم هستن!
خب من دختريا پسري كه 12 سال فقط و فقط سرم به كتاب بوده وقتي يه آسودگي ازش پيدا كنم و خودم رو بين اونهمه جنس مخالف ببينم چه انتظاري بايد از خودم داشته باشم؟
نميدونم چرا اينجوري خودشونو زدن به نفهمي
يعني اين چيزايي رو كه من 17 ساله كه حتي ديپلم هم ندارم ميدونم ولي اون وزير مثلا دكتري دار كه شونصد سال هم از من بزرگتره نميدونه؟!
ديگه بيشتر از اين نميگم فقط تا يادم نرفته بگم من نظر خودم رو در مورد اين موضوع گفتم و هرچي هم از كادر مدرسه خودمون گفتم نظر شخصي بود.
اين وبلاگه منه، صبا